خوش به حالت ...
راستش خواستم خاکش کنم ولي نشد دلم دست يکي بود نمي تونستم ازش پسش بگيرم ولي اون دلشو خاک کرد و دل منو با خودش آورد اينجا ...
...
نمي دونم بايد چي بنويسم ...
واقعا نمي دونم ...
ياد جنوب افتادم راستش دلم يه لحظه ريخت ... !
کاش مي شد هنوزم تو جنوب بوديم ...
اون سادگي و بي آلايشي و معنويت توي جنوب رو هيچ جا نمي شه پيدا نمي کرد ...
تهران آدم رو مثل هواش آلوده مي کنه ! ( حالا فکر بد نکنين يه وقت ها ! )